تبلیغات
روانشناسی - مفاهیم و مبانی واقعیت درمانی (Reality Therapy)
چو رود که در مسیر دره می رود رونده باش / امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش

نگارش در تاریخ شنبه 18 آذر 1391 توسط اکرم: بانوی ماهتاب

با عرض سلام و درود فراوان خدمت دوستای گلم

فکر می کنم تجربه شخصی همه ما به ما نشون داده که حوزه ارتباطات انسانی در جامعه ما به شدت معیوب و بیمارگون هست از اینرو این بحث رو به ذکر «مفاهیم و مبانی واقعیت درمانی» اختصاص دادم. اگرچه ممکنه شما مثل گلاسر معتقد نباشید که همه اختلالات روانی ناشی از اشکال در حوزه ارتباطات بین فردی است اما حتما اذعان دارید که بخش عظیمی از مشکلات روانی به نحوی از انحاء با مشکلات بین فردی ارتباط دارند از دیگر سو می دانید که "خود" و بسیاری از متغیرهای مرتبط با آن از جمله خود ارزشی، خودکارآمدی، هویت، اعتماد به نفس، عزت نفس،دلبستگی، قصه های ما و .... در بستری از ارتباطات بین فردی معنا و مفهوم می یابند بنابراین فکر می کنم لازم است که متخصصان حیطه سلامت بیش از پیش به مطالعه و بررسی در حیطه روابط بین فردی بپردازند. این نوشتارهم قدمی است که من در این راستا برداشته ام .همانطور که می بینید در بخش اول صرفا به بررسی مفاهیم و مبانی واقعیت درمانی پرداخته ام و اگر صبور باشید در بخش دوم بر فرآیند درمان تمرکز خواهیم کرد.

 

واقعیت درمانی که بنیانگذار آن ویلیام گلاسر می باشد، بر نظریه انتخاب استوار است. نظریه انتخاب نوعی توجیه ماهیت انسان است و بیان می کند از آنجا که ما ماهیتا موجوداتی اجتماعی هستیم؛ برای دستیابی به احساس خوشبختی، به روابط  با کیفیت و خوب نیازداریم. واقعیت درمانگران معتقد هستند که بیشتر مشکل درمانجویان ناشی از فقدان روابط خوشایند، ناتوانی در برقراری رابطه، عدم توانایی در برقراری رابطه صمیمانه و رضایت بخش حداقل با یک نفر در زندگی است.

طبق دیدگاه نظریه انتخاب انسان ها دارای 5 نیاز اساسی زیر هستند:

1.     نیاز به بقاء

2.     نیاز به محبت و تعلق پذیری

3.     نیاز به قدرت یا پیشرفت

4.     نیاز به آزادی و استقلال

5.     نیازتفریح

 

طبق نظر گلاسر نیاز به محبت و تعلق پذیری نیاز نخستین ما بوده و از اولویت بالایی برخوردار است چرا که سایر نیازهای فوق را صرفا در بافتاری اجتماعی می توان ارضاء نمود. به عبارت دیگر ما تمام این نیازهای اساسی را در بافتار روابطمان دنبال می کنیم و این نیازها صرفا در بافتار تعاملات بین فردی ما دنبال و ارضاء می شوند از اینرو ما برای برقراری رابطه و ارضاء نیازهایمان از طریق آن انگیزه داریم. از دیگرسو مغز ما برای ارضاء نیازهایمان به صورت یک سیستم کنترل عمل می کند . اگرچه ممکن است ما بصورت آگاهانه از نیازهایی که داریم مطلع نباشیم اما درصورتیکه نیازهای اساسی مان در بافتار تعاملات اجتماعی مان به خوبی ارضاء نشوند، فرد احساس ناخوشایندی را تجربه می کند. بنابراین احساسات همانند زنگ هشدارهایی ما را از آنچه که در روح و روانمان می گذرد آگاه می ازد.

طبق دیدگاه گلاسر این دانش ما در خصوص روابطمان و تلاش روانی ما برای ارضاء ثمر بخش نیازهایمان در بافتار رابطه، در محل خاصی از مغز ما به نام دنیای کیفی ذخیره می شود. انسان ها بخصوص کسانی که دوست داریم با آنها ارتباط داشته باشیم مهم ترین عنصر دنیای کیفی ما هستند. این عنصر بیشتر شامل افرادی است که با آنها صمیمی هستیم و در کنار آنها احساس آرامش و لذت می کنیم. از اینرو باید به این نکته توجه کنیم که معمولا درمانجویان هیچ کسی را در دنیای کیفی خود ندارند یا قادر نیستند با افرادی که در دنیای کیفی خود دارند رابطه رضایت بخشی برقرار کنند. از اینرو هنر درمانگر برقراری یک رابطه غنی و رضایت بخش با درمانجو و وارد شدن به دنیای کیفی اوست. در واقع برقراری چنین رابطه سالمی به درمانجو می آموزد که چگونه می تواند با افرادی که به آنها نیاز دارد صمیمی گردد.

از دیگر سو واقعیت درمانگران معتقدند رفتار کامل از چهار عنصر یا مولفه تفکیک ناچذیر برخوردار است:

1.     عمل کردن

2.     فکر کردن

3.     احساس کردن

4.     فیزیولوژی

و باید بدانیم که هدف تمامی رفتارهای ما،  ارضاء نیازهای اساسی مان در بافتار روابط اجتماعی مان می باشد. از اینرو واقعیت درمانگران معتقدند که ما رفتارهای خود را انتخاب کرده ایم تا نیازهای اساسی خود را در بافتار روابط اجتماعیمان ارضاء نماییم. اما همیشه رفتارهای ما به نحو مطلوبی به ارضاء نیازهایمان نمی انجامند و این همان وقتی است که درمانجو احساسات بدی را تجربه کرده و علایم بیماری های روانشناختی را نشان می دهد. بنابراین وقتی که از افسرده بودن،عصبانی بودن، مضطرب بودن یا حتی سردرد داشتن صحبت می کنیم به بی اختیاری و فقدان مسئولیت شخصی افراد اشاره می کنیم در حالیکه درست تر آنست که بگوییم فرد مورد نظر رفتار افسرده کننده، عصبانی کننده، مضرب کننده و سردرد آور را انتخاب کرده است. اگرچه هیچ کس نخواهد پذیرفت که خود وی این علایم را انتخاب کرده است اما باید توجه داشت که اگرچه این انتخاب غیرآگاهانه و در لایه های زیرین هشیاری یعنی در ناهشیاری و پیش هشیاری افراد صورت گرفته است اما مسئولیت و پیامدهای انتخاب چنین رفتارهایی (احساس ناخشنودی و بروز علایم روانشناختی) تنها و تنها مترتب خود شخص است. از اینرو مسئولیت تغییر این رفتارها تنها و تنها بر دوش خود بیمار است اگرچه درمانگر حتما به عنوان معلم و مشاوری درمانجو را در این امر یاری خواهد داد.

 




طبقه بندی: مطالب روانشناختی، 

 
 
 

 
.: Professional Themes in SWEET KISS :.
SWEET KISS